در شبکه های اجتماعی هوادار ما باشید
صفحه اصلی تالار گفتمان آرشیو عضویت ورود نقشه سایت خوراک تماس با ما درباره ما توره چیست؟
موضوعات




































آرشیو
  • 1398
  • لینک های دوستان
    نظرسنجی
    نظرتان در مورد سایت توره چیست؟





    فروش رمان فانتزی


    راه های اطلاع از قیمت و روش خرید


    >ورود به صفحه نویسنده<


    ارسال پیامک به نویسنده:

    +98 937 750 1095

    مانقورد: بی اصالت

    384 بازدید شنبه 16 آذر 1398 بر اساس مناطق,آسیای میانه,بر اساس موضوع,موجودات اساطیری,وقایع,
    لایک: نتیجــــه : 1 امتیــــاز توســـط 1 نفـــر ، مجمـــوع امتیــــاز : 1
     در فلکلوری مشترک بین تمام #تورک های جهان به افسانه ای خاص برمیخوریم، انسانی برباد رفته، بی اصالت و حقیر.

    نامی که به گوش تمام تورکهای علاقمند به کتب تورکی آشنا میباشد.

    #مانقورد به تورکی گفته میشود که از داشته های خود دست کشیده باشد و به زبان و فرهنگ ملت دیگری سخن بگوید یا رفتار کند.

    بیشتر با چهره ای متعجب و گاهی بهت زده، همراه با پوستینی از جنس شتر بر روی خود. 

    چنگیز آیتماتوو در سال ۱۹۸۰ در اثر بینظیر خود به نام ( گون اولور عَصرَه بَدَل ) که به فارسی "روزی به درازای یک قرن" میباشد، در مورد مسئله مانقورت یا همان مانقورد مفصل توضیح داده است.

    در مورد واژه مانقورد یا مانقوردلاشما باید گفت که همان واژه انگلیش آسیمیلاسیون میباشد که به فارسی ذوب فرهنگی مینامند.


    بخشی از کتاب  روزی به درازای یک قرن:

    💯خلاصه افسانه مانقورد:

    روزی پسر جوانی بنام "ژول آمان" (یول آمان) فرزند پیرزنی بنام "نایمان آنا" برای گرفتن انتقام خون پدر خود از ژوان  ژوان ها که در جنگ با آنان کشته شده بود  به اتفاق سایر جوانان قبیله نایمان به ژوان ژوان ها حمله کرده و بعد از جنگی قهرمانانه اسیر می شود. 

    ژوان ژوان ها او را  مان قورت کرده و به چوپانی گله های خود می گمارند. "نایمان آنا" برای نجات پسرش به منطقه ژوان  ژوان ها رفته و پسر خود را می بیند که چوپان گله شده است. مادر به فرزند نزدیک شده و اسمش را می پرسد. 

    پسر جواب می دهد که نامش مان قورت است. مادر در میان حسرت و ناامیدی از پدر و مادر و ایل و تبارش می پرسد. پسر جوان تنها یک جواب دارد آنهم: من مان قورت هستم. مادر سعی می کند حافظه ی پسر جوانش را به کار بیاندازد. 

    "چنگیز ایتماتف" - نویسنده معروف قرقیزی - در همان رمان "روزی به درازی قرن" بقیه ماجرا را چنین به رشته قلم می کشد که مادر خطاب به پسرش می گوید: اسم تو #ژول_آمان است می شنوی؟ تو ژول آمان هستی. اسم پدرت هم دونن بای (Donan bay) است پدرت بادت نیست؟ آخر او در زمان کودکیت به تو تیراندازی یاد می داد.

     من هم مادر تو هستم، تو پسر من هستی، تو از قبیله نایمان هستی متوجه شدی؟ تو نایمان هستی...

    او (مان قورت) با بی اعتنایی کامل به سخنان مادرش گوش می داد. گویی اصلا این حرفها ربطی به او ندارد
    #نایمان_آنا باز دوباره تلاش کرد که حافظه پسرش را بکار بیاندازد لذا با التماس گفت:

     اسمت را بیاد بیاور... ببین اسمت چیست مگر نمی دانی که پدرت دونن بای است؟ اسم تو مان قورت نیست ژول آمان است.

    برای این اسمت را ژول آمان گذاشته ایم که تو در زمان کوچ بزرگ نایمان ها بدنیا آمدی. وقتی تو بدنیا آمدی ما سه روز تمام کوچ خود را متوقف کردیم.
    "نایمان آنا" برای اینکه احساسات پسرش را تحریک کند و او را به یاد کودکی خود بیاندازد برایش ترانه و لالایی و بایاتی می خواند ولی هیچ تاثیری در پسر جوان نمی کند.

    در این موقع ارباب ژول آمان پیدا شده و نایمان آنا از ترس او پنهان می شود. ارباب ژول آمان از او می پرسد آن پیرزن به تو چی می گفت؟ ژول آمان می گوید او به من گفت که من مادرت هستم.

    ارباب ژل آمان می گوید تو مادر نداری تو اصلا هیچ کس را نداری فهمیدی، وقتی آن پیرزن دوباره پیشت آمد او را با تیر بزن و بکش. او بعد از دادن "حکم تیر" به دنبال کار خود می رود. نایمان آنا وقتی می بیند او رفت از مخفیگاه خویش خارج شده می خواهد که دوباره حافظه تاریخی و قومی و خانوادگی پسر جوان را بکار بیاندازد لذا به او نزدیک می شود. اما ژول امان با دیدن نایمان آنا بدون هیچ ترحمی در اطاعت کورکورانه از دستورات اربابش قلب مادرش را نشانه گرفته و او را از پشت شتری که سوارش شده بود سرنگون می سازد.

    قبل از اینکه پیکر بی جان نایمان آنا به زمین بیفتد روسری او به شکل پرنده ای بنام دونن بای درآمده و پرواز می کن. گویی این پرنده روح نایمان آنا را در جسم خود دارد. از آن زمان پرنده ای در صحرای ساری اؤزیه پیدا شده و به مسافرین نزدیک گردیده و دایماً تکرار
    می کند:
    "به یاد آر از چه قبیله ای هستی، اسمت چیست؟ اسم پدرت دونن بای است، دونن بای، دونن بای"

    پیکر بی جان نایمان آنا در محلی که بعدها بنام او به قبرستان "آنا بیت" معروف گردیده به خاک سپرده می شود. 

    پسر مان قورت او حتی برای گرامی داشت خاطره مادر بر سر قبر او نیز حاضر نمی شود چراکه او خود را بی  پدر و مادر و بی اصل و نسب می دانست.

    برچسب ها :


    پست های مرتبط :


    ارسال نظر
    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
    کد امنیتی
    رفرش
    کد امنیتی
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]

    آغاز پیش فروش رمان فانتزی ندای اوراکل

    برای اطلاع از قیمت و روش خرید به کانال ندای اوراکل وارد شوید


    https://t.me/calloforakel


    آمار
    سخنان بزرگان
    موسیقی برگزیده


    عنوان: سهراب و گردآفرید

    فولکلور: آریایی

    ماهنامه‌ قلمرو خیال
    ما را دنبال کنید
    آمار
    آمارگیر
      آمار مطالب
      کل مطالب : 143
      کل نظرات : 0
      آمار کاربران
      افراد آنلاين : 2
      تعداد اعضا : 12
      آمار بازديد
      بازديد امروز : 30
      بازديد ديروز : 48
      بازديد کننده امروز : 20
      بازديد کننده ديروز : 31
      گوگل امروز : 14
      گوگل ديروز: 24
      بازديد هفته : 30
      بازديد ماه : 1,534
      بازديد سال : 76,013
      بازديد کلي : 131,058
      اطلاعات شما
      آي پي : 34.231.243.21
      مرورگر :
      سيستم عامل :
    مطالب جدید
    • اوغوز بایرامی تا ارکنه قون
    • عید نوروز در اساطیر آریایی
    • ریگ ودا
    • پایان دوران الف ها
    • لاکشمی
    • کوجیکی کتاب اساطیر ژاپن
    • آمون: خدای آفریننده
    مطالب پربازدید
    • پوسایدون: خدای آب و دریا
    • سر لانسلوت و ملکه گوینیه
    • آپولو: خدای خورشید
    • کیتسونه: شیطان قدرتمند
    • ارلیک خان: کلیددار جهنم
    • ایشتار: خدابانوی عشق
    • ژئوبال: نابودگر اهریمن
    مطالب تصادفی
    • کیزاگان خان: خدای جنگ
    • تیامات: خدابانوی آب
    • کوکولکان
    • زیپه توتک: خدابانوی ذرت
    • یل آتا: خدای بادها
    • الف هایم: بهشت نورس
    • تنگری پرستی یا تنگریچیلیک